طنز: ماجرای خروس، شیر و روباه

[ad_1]

طنز: ماجرای خروس، شیر و روباه

خروس و شیرى باهم رفیق شده و به صحرا رفته بودند.
شب که شد، خروس برای خوابیدن روى یک درخت رفت و شیر هم پاى درخت دراز کشید.
هنگام صبح، خروس مطابق معمول شروع به خواندن کرد.
روباهى که در آن حوالى بود به طمع افتاد و نزدیک درخت آمده و به خروس گفت: بفرمائید پائین تا به شما اقتدا کرده و نماز جماعت بخوانیم!
خروس گفت: همان طور که مى بینى بنده فقط مؤذن هستم، پیش نماز پاى درخت است او را بیدار کن…
روباه که تازه متوجه حضور شیر شده بود، با غرش شیر پا به فرار گذشت.
خروس پرسید: کجا تشریف مى برید؟ مگر نمى خواستید نماز جماعت بخوانید؟
روباه در حال فرار گفت: دارم می روم تجدید وضو کنم!

Labels: Tanz

لطفا برای حمایت از ما از محصولات فروشگاه دیدن کنید:

[ad_2]

لینک منبع

طنز: کاندیدای انتخابات

[ad_1]

طنز: کاندیدای انتخابات

هفته پیش یکی از کاندیداهای مجلس اومد روستای ما. گفت چه مشکلاتی دارید؟ بگید تا حل کنم.

گفتیم دو تا مشکل خیلی مهم داریم:
اولیش اینه که گاز نداریم، دومیش اینه که…

هنوز دومی رو نگفته بودیم که گفت صبر کنید. به بغل دستیش گفت اون موبایلو بده به من…

– الو، سلام آقای گیتی فر، بنده الان در روستای […] هستم، این مردم گاز ندارن، لطف کنید به دستور من براشون گازکشی انجام بدید…
جان؟… خواهش می کنم… کی؟… یک هفته بعد از انتخابات؟ بله بله… پس من قول بدم از جانب شما؟ بسیار خوب…

گوشی رو قطع کرد. گفت این حل شد، حالا مشکل دوم رو بگید. گفتیم مشکل دوم اینه که این جا آنتن موبایل کار نمی کنه و آنتن نداریم!

Labels: Tanz

لطفا برای حمایت از ما از محصولات فروشگاه دیدن کنید:

[ad_2]

لینک منبع

طنز: بردن نوار کاست به مدرسه

[ad_1]

طنز: بردن نوار کاست به مدرسه

سی سال قبل…

چهارم ریاضی بودیم. دو سه روز از آغاز سال تحصیلی بیشتر نگذشته بود. جو مدرسه هم خیلی بگیر ببند بود و آوردن نوار کاست به مدرسه یه چیزی بود تو مایه های قتل شبه عمد! یه ناظم داشتیم به اسم آقای شریفی که تازه از شهربابک اومده بود. آدمی بود سختگیر و در عین حال ساده دل.

یه روز یکی از بچه ها نوار جدید شهرام شب پره رو آورده بود مدرسه که تو راهرو از جیبش افتاد. بلافاصله آقای شریفی عین عقاب پیداش شد ولی خوشبختانه تو شلوغی زنگ تفریح نفهمید از جیب کی افتاده. از سعید، که اتفاقا نوار هم مال اون بود، پرسید این مال کیه؟ اون هم گفت آقا مال هر کی هست اسمش روش نوشته! چون نوار دم کلاس ما پیدا شده بود حدس زد مال یکی از ماست. آقای شریفی گذاشت همه اومدن سر کلاس بعد اومد تو و بلند گفت مبصر کلاس؟ من بلند شدم گفتم بله آقا. گفت شهرام شب پره کدوم یکیه؟! گفتم آقا امروز نیومده! گفت هر وقت اومد راهش نمی دی تو کلاس، بیارش دفتر! گفتم چشم.

این قضیه تو مدرسه پیچید و شده بود سوژه خنده.
گذشت تا چند روز بعد که آقای شریفی منو احضار کرد دفتر. با یه لحن شماتت آمیزی گفت آقا مهدی من از شما انتظار نداشتم به من دروغ بگی! من گفتم چه دروغی گفتیم آقا؟ گفت سر قضیه شهرام شب پره. آه از نهادم بلند شد و تو دلم گفتم یکی منو لو داده. تته پته کنان پرسیدم چی شده مگه آقا؟ گفت: من از بچه ها پرسیدم گفتند امسال اصلا اینجا ثبت نام نکرده، رفته دبیرستان واعظی! یه نفس راحتی کشیدم و گفتم آقا من روز اول سال دیدمش، فکر کردم هنوز میاد این جا.
گفت همون بهتر که شرش کم شد، بچه های مردم رو منحرف می کرد…

Labels: Tanz

لطفا برای حمایت از ما از محصولات فروشگاه دیدن کنید:

[ad_2]

لینک منبع