جوک های خنده دار – سری 81

[ad_1]

جوک های خنده دار – سری 81

حیف نون شب تو اتوبوس هی از صندلی 3 بلند می شه می ره رو صندلی 13، باز بر می گرده.
بهش می گن: چه مرگته؟ بخواب دیگه!
می گه: لعنت به کسی که گفت دو تا صندلی بگیر شب راحت بخوابی!
فرستنده: محسن

ﺑﻪ ﻳﻪ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻭ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﻭ ایرانی ﻧﻔﺮی 50 ﺗﺎ ﻣﻮﺯ ﻭ ﻳﮏ ﻣﻴﻤﻮﻥ ﺩﺍﺩﻥ، ﮔﻔﺘﻦ:
ﺑﺎ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻳﻦ 50 ﺗﺎ ﻣﻮﺯ ﺑﻪ ﻣﻴﻤﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻬﺶ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻳﺎﺩ ﺑﺪﻳﺪ.
ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺩﻳﺪﻥ آلمانیه و ﮊﺍﭘﻨﯿﻪ 50 ﺗﺎ ﻣﻮﺯ رﻭ ﺩﺍﺩه اند به میمون هاشون ﺧﻮﺭﺩه اند، هیچی هم ﻳﺎﺩ ﻧﮕﺮفته اند.
ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺘﻦ ﺳﺮﺍﻏﻪ ایرانیه، ﺩﻳﺪﻥ 49 ﺗﺎ ﻣﻮﺯ رﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﻣﻴﻤﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ می گه:
تو رو به ﻗﺮآﻥ ﺍﻭ یکی رو بده به من!

تو امتحان راهنمایی و رانندگی، سرهنگه به حیف نون گفت روشن کن برو عقب.
حیف نون روشن کرد، رفت صندلی عقب نشست!
فرستنده: 09355449428

حیف نون وصیت می کنه: تمام اعضاء بدنم رو پس از مرگم اهدا کنید، به جز مغزم.
می پرسن چرا؟
می گه: آخه عکس های خانوادگی توشه!

فکر کن دخترا برن جبهه:
– نیلوفر! اون پسره رو بکش.
– نه، خوشگله، گناه داره!
– سارا! اون خشاب ها رو پر کن.
– وایسا لاکم خشک شه!
– نازنین! پس چراشلیک نمی کنی؟
– بذار موهامو ببندم!
– مریم! فردا می ریم خط مقدم.
– ای وای! من چی بپوشم؟!
فرستنده: 0918xxxx934

حیف نون می ره سربازی. تو آموزشی بهش می گن: اگه 3 سرباز دشمن آمدند سمتت چی کار می کنی؟ می گه پدر هر 3 تاشون رو در میارم.
می گن اگه 5 تا آمدند چی؟ می گه آسفالتشون می کنم.
می گن اگه 10 تا بیان چی؟ می گه می زنم لهشون می کنم.
می گن آفرین به شجاعتت، حالا اگه 100 نفر بیان و 10 تا تانک داشته باشن و 4 تا هم هواپیما پشتیبانیشون کنن چی؟ می گه: شلوارم رو در میارم می…ینم تو ارتشی که غیر از من کسی رو نداره!

پسره: بابا، یخچال رو کی اختراع کرده؟
باباش: نمی دونم.
– رادیو رو کی ساخته؟
باباش: نمی دونم.
– ماشین رو کی اختراع کرده؟
باباش: نمی دونم.
مادره: بچه! کمتر سوال بپرس، بابات رو خسته نکن!
باباش: ولش کن بذار سوال کنه معلوماتش بره بالا!

از عجایب زن ها:
وقتی عصبانی می شه به مدت 6 ساعت با سرعت نور حرف می زنه. آخر سر پاشو می اندازه رو اون یکی پاش و می گه: دهنمو باز نکن، بزار ساکت بمونم بهتره!
فرستنده: 09355449428

حیف نون توی ترافیک گیر می کنه، می گه: ماشاالله! به این می گن عروسی!
فرستنده: فرزانه

پیامک شوهر به زن: نترس، من از پله های اداره افتادم و خانم جهانپور، من رو که بی هوش بودم رسوند بیمارستان. الان به هوش اومدم، احتمال خونریزی مغزی هست. پای چپ و دنده راستم شکسته.
زن: خانم جهانپور کیه؟

یکی از دلایلی که سرخپوست ها همیشه به قطارها حمله می کردن این بوده که دود قطار به زبون اون ها فحش ناجوری می شه!

از حیف نون می پرسن: پتروس کی بود؟ می گه: یه کودک فداکار بود که وقتی گرگ به گوسفندانش تو هلند حمله کرد، پیراهنشو آتش زد و رفت زیر تانک و انگشتشو کرد تو سوراخ سد، بعد قطار ایستاد و خرمشهر آزاد شد.
فرستنده: 0935xxxx468

حیف نون می ره داروخانه قرص ضد بارداری برای خانمش بگیره.
دکتر می گه چند مدل داریم، اسمشو بگو تا بدهم.
حیف نون در گوش دکتر می گه: اسمش اکرمه!

آیا می دونید چرا خرس های قطبی بی سوادن؟
آخه همیشه برف میاد مدرسه ها تعطیله!

Labels: Joke

لطفا برای حمایت از ما از محصولات فروشگاه دیدن کنید:

[ad_2]

لینک منبع

جوک های خنده دار – سری 80

[ad_1]

جوک های خنده دار – سری 80

ﺭﻭﺯی ﺟﻮانی اﺯ اندیشمندی ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮا اﻧﺴﺎن ها این قدﺭ ﺑﺮای ﭘﻮﻝ، ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا می ﺁﺯاﺭﻧﺪ و ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺪی می کنند؟
اندیشمند ﻗﻮطی ﻛﺒﺮیتی اﺯ ﺟﻴﺐ ﺩﺭآﻭﺭﺩ، ﺳﻪ چوب ﻛﺒﺮﻳﺖ ﺭا در دست ﮔﺮﻓﺖ… اما سریعا ﺩﻭ چوب کبریت ﺭا ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﻗﻮطی ﻧﻬﺎﺩ. ﺁﻥ یک عدد چوب کبریت باقی مانده ﺭا ﻧﺼﻒ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﺼﻔﻪ ﻛﻪ ﻧﻮک ﺗﻴﺰی ﺩاﺷﺖ ﻻی ﺩﻧﺪاﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮﺩ و ﮔﻔﺖ:

نمی دانم!

حیف نون با مایو نشسته بوده سر سجاده!
بهش گفتن این چه کاریه؟
گفت می خوام غرق عبادت بشم!

پسرک توی تاکسی یک شکلات درآورد و خورد و بعد یکی دیگه و پشت بندش یکی دیگه.
مردی که کنارش نشسته بود بهش گفت: می دونستی زیادی شکلات خوردن برای دندون هات بده؟
پسرک در جوابش گفت: پدربزرگ من 135 سال عمر کرد.
مرد کمی فکر کرد و پرسید: یعنی به خاطر خوردن شکلات بود؟
پسرک: نه، پدربزرگم همیشه سرش به کار خودش بود!

آقای دست و دلباز به راننده تاکسی می گه: تا میدان امام چند؟ راننده می گه خودت و خانمت 2هزار تومان، بچه هاتم هیچی. آقای دست و دلباز می گه: بابا، شما سوار شین برین، من و مامانتون پیاده میایم!

حیف نون می ره دبی، سوار تاکسی می شه. وقتی که به نزدیکی مقصد می رسه، نمی دونه چه جوری به عربی بگه توقف کن، رسیدیم، می گه: صدق الله العلی العظیم!

اسدالله میرزا تو سریال دایی جان ناپلئون در مورد زنش می گه: سال اول اون قدر دوستش می داشتم که می خواستم بخورمش! سال سوم پیشمون شدم که چرا همون سال اول نخوردمش!

ﭘﺴﺮه ﺭﻓﺖ ﺗﻮی ﮐﻮﭼﻪ، ﺩﻳﺪ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺩﻭﻗﻮﻟﻮﺵ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﺯﯼ می کنه. ﻳﻪ ﺳﻴﻠﯽ ﺧﻮﺍﺑﻮﻧﺪ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﺶ و ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ این جاﻳﯽ و ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﻣﻨﻮ برد ﺣﻤﻮﻡ؟!

دختره از پسره می پرسه به قیافم می خوره چند سالم باشه؟
پسره می گه: 27 سال.
دختره ناراحت می شه، می گه:
من 22 سالمه.
پسره می گه:
5 سال دیگه به حرفم می رسی، ببین کی بهت گفتم!

فحش دادن حیف نون:
انگار از وحشی اومده!
بلبل درازی هم که می کنی!
هرچی هم که بزرگ تر می شه گنده تر می شه!
صداتو برای من داد نزن!
تو نه تربیت داری نه خانوادگی!

حیف نون با سرعت از جهنم برمی گشت، بهش گفتن چه خبره؟ گفت یا ابوالفضل! جهنم آتیش گرفته!

طرف وصیت می کنه: تمام اعضاء بدنم رو پس از مرگم اهدا کنید جز مغزم!
می پرسن چرا؟
می گه: عکس های خانوادگی توشه!

اگر هانیه توسلی و حامد کمیلی با هم ازدواج کنن بچه شون می شه دعای ندبه!

آﺑﺎﺩﺍﻧﻰ ﺯﻧﮓ می زﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ، ﻣﯽ ﮔﻪ: ما می خواهیم ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺠﻨﮕﯿﻢ.
ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ: ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮﯾﺪ؟
آﺑﺎﺩﺍﻧﯽ: ﻣﻮ ﻭ ﺩﻭ ﺗﺎ ﮐﻮﮐﺎﻡ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﺍﻡ.
ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ: ﺷﻤﺎ 6 ﻧﻔﺮ، ﻣﺎ 4 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯﯾﻢ… چه طوﺭ ﺑﺎ ﻣﺎ می جنگید؟
آﺑﺎﺩﺍﻧﯽ: صبر کن ﻓﮑﺮ می کنم ﺟﻮﺍﺏ می دم…
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻗﺎﯾﻘﯽ آﺑﺎﺩﺍﻧﻰ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺟﻨﮕﯿﻢ.
ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ: ﺗﺮﺳﯿﺪﯾﺪ؟
آﺑﺎﺩﺍﻧﯽ: ﻧﻪ ﻭﻟﮏ، ﺟﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﻦ 4 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻧﻔﺮ ﻧﺪﺍﺭﯾم!

حیف نون می ره باغ وحش، جلوی قفس میمونه شروع می کنه به ادا در آوردن که میمونه هم تکرار کنه… میمونه می گه: به جای این عنتر بازی ها بگو چه جوری فرار کردی که من هم فرار کنم!

فرستندگان: دنیا، محبوبه و 09355449428

Labels: Joke

لطفا برای حمایت از ما از محصولات فروشگاه دیدن کنید:

[ad_2]

لینک منبع

جوک های خنده دار – سری 79

[ad_1]

جوک های خنده دار – سری 79

حیف نون سرشو می کنه تو بهشت می گه: آب داغ می خواین؟!
می گن: نه.
می گه: باشه، پس من یه دونه موز برداشتم!
فرستنده: میلاد

یکی از شیخ پرسید: اگه توی جنگل در حال نماز باشیم و یهو یه شیر جلومون سبز بشه، بهتر اینه که نماز رو بشکنیم و فرار کنیم یا بایستیم و به نماز ادامه بدیم؟
شیخ جواب داد: اگه وضوت باطل نشد، بایست و ادامه بده!
فرستنده: 09355449428

پیره زنه تو آینه خودش رو نگاه می کنه، می گه: آینه هم آینه های قدیم.
فرستنده: احمد

ﺷﻮﻫﺮ: ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺁﯾﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟
ﺯﻥ: ﻧﻪ، ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢ .
ﺯﻥ: ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ؟
ﺷﻮﻫﺮ: ﻧﻪ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ!

از یه مرد می پرسن: زنت روز مرد چی برات خرید؟
می گه: اون مزدا3 فول اتومات قرمز رنگ كنار خیابون رو می بینی؟
می گن: آره.
می گه: یه شورت همون رنگی!
فرستنده: 09355449428

یارو پدرش تو بستر مرگ بوده، می گه بیا بشین کنارم کارت دارم. بعد یه چوب می ده دست پسرش. پسره هم که می خواسته ذکاوتش رو نشون بده قبل از حرف زدن پدرش چوب رو می شکنه. پدره سکته می کنه، درجا می میره. مامانش می گه خاک بر سرت! این ساز نی از هفت نسل قبل دست به دست به پدرت رسیده بود!

برای هزارمین بار از هموطنان عزیز خواهش می کنیم در خارج از کشور با آقایانی که کراوات بسته اند روبوسی نکنید… آن ها داماد نیستند!
با تشکر، هواپیمایی ماهان

زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟
شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم.
زن: خوب، پس چی شد؟
شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه…
زن: کیو خوشبخت کردی؟
شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه!
فرستنده: 09355449428

تنها روزی که یه زن، خوشحال از خواب پا می‌شه، روز عروسیشه، چون تنها روزیه که از اولِ صبح که بیدار می‌شه، می‌دونه چی باید بپوشه!

آمریکاییه ﺑﺎ ایرانیه ﺑﺎ ﻫﻢ می رن ﺩﺍﺧﻞ ﯾﻪ شیرﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ. آمریکاییه می بینه هیچ کس ﺣﻮﺍﺳﺶ نیست، ﺳﻪ ﺗﺎ شیرﯾﻨﯽ می ذﺍﺭﻩ ﺗﻮی جیبش ﻭ میاد بیرﻭﻥ. بعد ﺑﻪ ایرانیه می گه: ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ. ﺍﻳﻨﻪ حیله آمریکایی! ایرانیه می گه: ﭘﺲ ﺑﺮﻳﻢ من هم ﻳﻪ ﭼﺸﻤﻪ ﺍَﺯ ﻫﻨﺮ ﺑﭽّﻪ ﻫﺎﯼ ایران ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻧﺖ ﺑﺪهم! ﺑﺮمی گرﺩﻥ داخل شیرﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ. ایرانیه به ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭش می گه ﺳﻪ ﺗﺎ شیرﯾﻨﯽ ﺑﺪﻩ می خوﺍﻡ برات ﺟﺎﺩﻭگری ﻛﻨﻢ!
شیرﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭش ﻫﻢ سه تا شیرینی بهش می ده و ایرانیه هر سه تا رو می خوره.
شیرﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭش می گه: ﭘﺲ ﻛﻮ ﺟﺎﺩﻭﺵ؟
ایرانیه می گه ﺗﻮ جیب آمریکایی ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻦ، صحیح ﻭ ﺳﺎﻟﻢ پیدﺍشون می کنی!
فرستنده: فرزانه

ﺍﺯ یه آدم بی حال ﺁﺩﺭﺱ ﯾﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﻭﺭ رو می پرﺳﻦ. می گه: نمی شه ﻧﺮﯼ؟
فرستنده: 09355449428

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺮ ﻫﻤﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﻫﻤﺴﺮ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪﯼ ﺁن ها ﺭﺍ… ﺑﺰﺭﮔﺸﺎﻥ ﻭ ﮐﻮﭼﮑﺸﺎﻥ، ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮ، ﻫﻤﻪ ﯾﮑﺴﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.
ﺷﻮﻫﺮ ﮔﻔﺖ: ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﻝ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ آن ها ﺟﺎ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﻫﻤﺴﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺍﯾﻦ ﺧﻠﻘﺖ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﻭﺳﻌﺖ ﺩﺍﺭﺩ!
ﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﻝ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻬﺎﺭ ﺯﻥ هم زﻣﺎﻥ ﻭﺳﻌﺖ ﺩﺍﺭﺩ!


ﺧﺪﺍﯾﺶ ﺑﯿﺎﻣﺮﺯﺩ! ﺭﻭﺵ ﻭﺍﻻﯾﯽ ﺩﺭ ﻗﺎﻧﻊ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺍﺷﺖ، ﻟﯿﮑﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﺶ ﺩﺭ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩ!

مناجات حیف نون عصبانی با خدا: من دیگه بنده تو نیستم، یه فكری به حال خودت بكن!

ﺭﻭﺯی یک نفر ﺭﻓﺖ ﭘﯿﺶ ﻣﻼﯼ ﻭﻻﯾﺘﺸﻮﻥ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺯﻧﻢ ﻧﻤﺎﺯ نمی خوﻧﻪ، چه کار ﮐﻨﻢ؟
ﻣﻼ: ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ فضیلتﻫﺎی ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ، ﺑﮕﻮ ﻛﻪ چه قدﺭ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﻭﯼ ﺭﻭﺡ ﺁﺩﻡ ﺗﺎثیر ﻣﺜﺒﺖ ﺩﺍﺭﻩ .
– ﮔﻔﺘﻢ، خیلی ﻫﻢ ﺯﻳﺎﺩ، ﻭلی ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﻩ .
ﻣﻼ: ﻭﻋﺪﻩی ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ نعمت های ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ.
– ﮔﻔﺘﻢ! خیلی ﻫﻢ ﺍﻏﺮﺍﻕﻛﺮﺩﻡ، ﻭلی بیﻓﺎﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻣﻼ: ﺍﺯ ﻫﻮﻝ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺟﻬﻨﻢ ﻭ سختی هاش ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ.
– ﮔﻔﺘﻢ، خیلی ﻫﻢ ﺯﻳﺎﺩ، ﻭلی ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍشت.
ﻣﻼ (ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎنیت): ﺁﺧﻪ ﺣﺮﻑ ﺣﺴﺎﺑﺶ ﭼﯿﻪ؟
– هیچی، می گه ﺗﻮ ﺑﺨﻮﻥ ﺗﺎ من هم ﺑﺨﻮﻧﻢ!

معلم انشا سر کلاس می گه موضوع انشا “معلم خود را توصیف کنید” هست. بعد از چند دقیقه یکی از بچه ها می گه: “آقا اجازه؟ قرمساق را با س می‌نویسند یا با ص؟”

Labels: Joke

لطفا برای حمایت از ما از محصولات فروشگاه دیدن کنید:

[ad_2]

لینک منبع